تبلیغات
عاشقانه ها - داستان های زیبا و عبرت آموز
چهارشنبه 29 آبان 1392

داستان های زیبا و عبرت آموز

   نوشته شده توسط: احمد حق شناس    

http://asheganeh.ir/

اسب سواری ، مرد چلاق و افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش

به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند .
مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …

اسب را بردم ، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را

نبردی ، جوانمردی را هم بردی!

اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم! مرد چلاق اسب را نگه داشت . مرد سوار گفت :

هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به

پیاده ای رحم نکند…


Can you have an operation to make you taller?
شنبه 25 شهریور 1396 02:26 ق.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and I'm
impressed! Extremely helpful info specially
the last part :) I care for such information a lot. I was seeking this certain info for a long time.

Thank you and best of luck.
http://antoniastrattman.hatenablog.com/about
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:32 ق.ظ
I would like to thank you for the efforts you have put in writing this site.

I really hope to view the same high-grade blog posts by you
later on as well. In truth, your creative writing abilities has inspired me
to get my own site now ;)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر