تبلیغات
عاشقانه ها - داستان غم انگیز قرار
شنبه 2 آذر 1392

داستان غم انگیز قرار

   نوشته شده توسط: احمد حق شناس    



نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.
برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود


What is the Ilizarov method?
شنبه 1 مهر 1396 12:25 ب.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of precious knowledge regarding unexpected emotions.
Where are the femur tibia and fibula?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:57 ب.ظ
Wow, this paragraph is pleasant, my younger sister is analyzing these
kinds of things, so I am going to inform her.
Foot Issues
جمعه 13 مرداد 1396 06:13 ب.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I have found It absolutely helpful
and it has aided me out loads. I'm hoping to give a contribution & assist other
customers like its helped me. Great job.
Demetra
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:31 ق.ظ
Wow! This blog looks exactly like my old one! It's on a
totally different topic but it has pretty much the same page
layout and design. Great choice of colors!
shaquitabroadwell.weebly.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 07:58 ب.ظ
First off I would like to say wonderful blog! I had a quick question that I'd like to ask if you
do not mind. I was curious to know how you center yourself and clear your thoughts
before writing. I have had a hard time clearing my mind
in getting my ideas out there. I truly do enjoy writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are usually wasted just
trying to figure out how to begin. Any recommendations or
hints? Thank you!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 06:23 ب.ظ
Hello to all, how is the whole thing, I think every one is
getting more from this site, and your views are fastidious designed for new
viewers.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:59 ق.ظ
I have read so many articles regarding the blogger lovers except this article is truly
a nice piece of writing, keep it up.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر